|
|
هر گونه
نقل مطالب آزاد است
|
|
|
|
آشنايي با ماجراي زندگي يك متفكر تا چه حد به تماس با تفكر
وي مدد ميرساند و يا برعكس، مانع آن ميشود.
سرگذشت سید احمد مهینی یزدی در
سال 1289هجری شمسی[1] در شهر یزد[2] در خانواده ای[3] کشاورز[4]
بدنیا آمد. علاوه بر دروس متداول آن روزگار و زبان عربی،
زبان فرانسه[5] و جبر و هندسه[6] را نیز در یزد آموخت و در همانجا در چهارده سالگی
مطالعه فلسفه را آغاز کرد[7]. وی در سال 1305 به تهران آمد[8] و در مدرسه سلطانی و دارالفنون[9] به تحصیل پرداخت واز دارالفنون دیپلم گرفت، در همین
حال نزد اساتید فلسفه و حکمت قدیم نیز تحصیل مینمود[10]. سپس وی وارد دانشسرای عالی[11]
شد و در رشته فلسفه و علوم تربیتی[12] از دانشسرا فارغ التحصیل شد و در حالی به تدریس
در دبیرستانهای تهران پرداخت که دلمشغولی اصلی او
مطالعه فلسفه و حکمت جدید و قدیم بود. مهینی یزدی از سال 1314 شروع به
ترجمه مقالات و کتبی در زمینه تعلیم و تربیت و
فلسفه نمود[13] و چندین ترجمــــــه و چند
مقاله تالیِفی از وی در مطبوعات به چاپ رسید[14] همچنین وی در این ایام بشدت مشغول
آموختن زبانهای پهلوی و آلمانی[15] و مطالعه و یادداشت برداری
متون فلسفی برای تدوین چند اثر تالیفی فلسفی
بود[16]. توجه به اتیمولوژی و
اشتقاق کلمات نیز از همین سالها میباید در وی نضج
گرفته باشد[17]. درسال 1322 با آغاز بکار مجله سخن[18] به عنوان نامه جامعه لیسانسه های دانشسرای
عالی[19]، مهینی یزدی
که در سال 1318 به فردید[20] تغییر نام داده بود به
عنوان یکی از اعضای هیئت تحریریه با این
مجله آغاز به همکاری نمود. حاصل همکاری فردید با مجله سخن دو
مقاله نیمه تمام"از کانت[21] تا هیدگر[22]" و "نگاهـــــــــی به نمود شناسی[23] معاصر" بود که سرآغاز آشنائی ایرانیان
با هیدگر و هوسرل[24] محسوب میشود، همچنانکه وی
در سال 1316 با نگارش مقاله "برگسن و فلسفه های برگسنی"
در مجله "مهر"،هانری برگسن[25] را به ایرانیان
شناسانده بود . در همین سالها یعنی در حول و حوش سال
1320 وی که حالا مترجم و مولفی روشنفکر محسوب میشد در محافل
روشنفــکری که در کافه های تهران تشکیل میشد و صادق هدایــت[26] مرکز ثقل آنها بود، شرکت میکرد و به تبادل فکری با
هدایت میپرداخت[27]. فردید با دیگر محافل
فکری آن روزگار نیزبی ارتباط نبود از جمله با انجمن ایرانشناسی
که وی مقاله "روابط حکمت اشراق و فلسفه ایران باستان"[28] هانری کربن[29] را برای این انجمن ترجمه
کرد. فردید در اوائل سال 1326 در حالیکه مدرس
دانشسرای عالی[30] نیز بود برای ادامه
تحصیلات به فرانسه اعزام شد و در دانشگاه سوربن[31] به تحصیل پرداخت[32]. درهمین زمان تحصیل در
سوربن با طرح "غربزدگی" گشتی در تفکر وی پدید
آمد[33]، با طرح "غربزدگی"
در واقع دپاسمان فلسفی فردید پایان یافت[34]. در سال 1327 وی با زنی فرانسوی
ازدواج نمود و گویا دارای فرزندی نیز شد[35]. در این سال مهلت بورس تحصیلی وی
نیز روبه اتمام بود[36] لذا خواستار انتصاب به شغلی
دولتی در ادارات ایرانی در آلمان یا سوئیس گردید
و متعاقبا به آلمان نقل مکان نمود و گویا در دانشگاه هایدلبرگ[37] ادامه تحصیل داد[38]. سرانجام سید احمد فردید
در سال 1334
[39]در حالیکه
مدرک دکتری خود را اخذ نکرده بود[40] به ایران باز گشت. در ایران فردید همسری ایرانی[41]
اختیار نموده و از آنجا که ازکارکنان دانشسرای
عالی محسوب میشد در همانجا شروع به تدریس کرد[42]. همزمان وی در دانشکده های الهیات و معارف
اسلامی
[43]و ادبیات
و علوم انسانی
[44]دانشگاه
تهران نیز به تدریس پرداخت. بعلاوه وی که از نشر آثار خود
خودداری میکرد [45]در محافل فکری
متعددی حضور بهمرسانیده نظریات خود را مطرح مینمود[46]. کار اصلی دیگر وی علاوه بر مطالعه کتب و
دنبال کردن جریانات فلسفی معاصرداخل و خارج[47]، تدوین فرهنگ اشتقاقی فارسی و عربی بود[48]. با انتشار کتاب "غربزدگی"[49] جلال آل احمد[50] در سال 1340 که عنوانش اصطلاحی
از فردید است توجه بیشتری به فردید جلب شد. در سال 1347 با انتصاب فضل الله رضا[51] به ریاست دانشگاه تهران و سید حسین نصر[52] به سرپرستی دانشکده ادبیات و علوم انسانی،
تصمیم گرفته شد تعدادی از اساتید مبرز به دانشکده ادبیات
منتقل شوند[53] که فردید که اکنون مدرک دکتری
او تائید شده[54] و به تازگی به رتبه استادی[55] نیز ارتقاء یافته بود یکی از
آنان بود. فردید در زمانی که در دانشکده ادبیات
تدریس میکرد همچنان از انتشار آثار خود خودداری کرد بطوریکه
به فیلسوف شفاهی[56] معروف شد، در همین ایام
مدتی یک برنامه سخنرانی هفتگی با عنوان "درآمدی
به حکمت معنوی" در تلویزیون داشت[57] و متن چند تقریر وی چاپ و منتشر شد[58] و جلسات سخنرانی وی در دانشگاه پر مستمع[59] و حتی برخی از اصطلاحات ابداعی وی برسر
زبانها بود[60] در گروه فلسفه دانشکده ادبیات،
فرديد در بین دانشجویان تا حدی محبوبیت داشت[61] و بسیاری ازاستادان به او احترام میگذاشتند[62] اما بعلت صراحت لهجه و موضع گیری صریح در
مورد افراد[63]، دشمنانی نیز برای
خود دست و پا کرده بود[64]. فردید در سال 1351 بازنشسته شد[65]، اما دعوت بکار شده و تا مدتی به تدریس ادامه داد[66]. در سال 1355 رژیم پهلوی که چندی قبل با
ایجاد حزب رستاخیز[67] کلیه احزاب دیگر را
منحل کرده و تنها به این حزب اجازه فعالیت داده بود، به ایجاد
فضائی برای بحث و گفتگو در رادیو و تلویزیون و
نشریات وابسته[68] به خود پرداخت. گرداننده اصلی
مباحث فلسفی و ادبی این جریان علیرضا میبدی[69] بود که مرتبا از فردید برای شرکت در جلسات بحث و
مناظره دعوت بعمل میآورد[70]. فردید نیز در تعدادی
از این جلسات شرکت کرده با شور و حرارت به بحث میپرداخت. مسائل
مطروحه از سوی فردید تا حدی مورد توجه واقع میشد هر چند
که همزمان اکثرا اذعان میکردند که از اصل کلام وی چندان سر در نمی
آورنــد[71]. با پیروزی انقلاب اسلامی در سال
1357 فردید از انقلاب استقبال و جلسات سخنرانی منظمی برقرار
کرد[72] که از فروردین 1358 تا مهر
1361 تداوم یافت. وی در این سخنرانی ها به بیان
نظرات فلسفی و حکمی خود و همچنین موضع گیری صریح
سیاسی و اظهارنظرهای تند در باره جریانها و چهره های
سیاسی و فکری مطرح آن ایام میپرداخت که این
موضوع باعث ایجاد مشکلات و تضییقاتی برای وی
شده و نهایتا جلسات را به تعطیلی کشاند[73]. فردید در حمایت از انقلاب اسلامی به
سخنرانی اکتفا نکرد، وی درسال 1358 ابتدا نامزد مجلس خبرگان قانون
اساسی[74] و سپس نامزد مجلس شورای
اسلامی[75] شد که رای لازم را در
هیچکدام بدست نیاورد. با تعطیلی جلسات سخنرانی ها منظم هفتگی،
فردید جلساتی با شرکت جمع محدودی در منزل خود تشکیل میداد[76] همچنین از وی یک سلسله سخنرانی تلویزیونی
ضبط شد که نهایتا پخش نگردید[77] مصاحبه ای نیز با وی
بعمل آمد که بچاپ نرسید[78] اما در همین سالها(61 تا 68)
در چند گردهمآئی شرکت نمود که در یک مورد آن سخنرانی فردید
چند جلسه ای تداوم یافت[79] . از سال1370 فردید در حالیکه حدود 80 سال از
عمر وی میگذشت جلسات خانگی را نیز تعطیل کرد[80] و دیگر مشکل کسی را در منزل خود میپذیرفت.
سر انجام استاد دکتر سید احمد فردید در 25 مرداد 1373 در منزل شخصی
خود در حالی جان بجان آفرین تسلیم کرد که همچنان از انتشار
آثار خود خودداری کرده بود[81]. توضیحات: [1] - سال 1283 که در مدرک تحصیلی دوره اول متوسطه ذکر شده بسیاری از محاسبات را بهم میریزد و احتمالا اشتباه تحریری است. منابع دیگری که نگارنده در مورد سال تولد استاد در اختیار دارد دست دوم است، مانند سال 1289 درفهرست نویسی کتاب ديدار فرهی و فتوحات آخرالزمان و سال 1291 در کتاب گلزار مشاهیر ایران. [2] - از استاد فردید نقل شده که خود را
بچه "سر دوراه" نامیده که گویا محله ای در شهر است.
[3] - در اعلامیه فوت
استاد از دوبرادر ایشان به نامهای سید محمد مهینی
که چشم پزشک و ساکن تهران بوده و سید محمود مهینی که گویا ساکن یزد بوده نام برده شده است. [4] - استاد در مصاحبه با علیرضا میبدی بارها به دهقان بودن
پدر خود اشاره میکند که البته با توجه به وضع مالی نسبتا خوب این
خانواده که استاد در همین مصاحبه به آن اشاره کرده است، باید این
خانواده را حداقل کشاورز خرده مالک تلقی نمود. [5] -
مصاحبه با علیرضا میبدی، روزنامه رستاخیز
20/7/1355 [6] - همان [7] - همان [8] -
نقل شده که استاد فرديد مدت کوتاهی نیز دراصفهان تحصیل کرده
است. [9] -
در سال 1229 شمسی سنگ بنای دارالفنون بدستور
امیرکبیر نهاده شد و با کوششهای وی در سال 1231 شمسی(1268
قمری، 1852 میلادی) در حالی افتتاح گردید که وی
در کاشان در تبعید بسر میبرد و 13 روز بعد از افتتاح دارالفنون به
قتل رسید. امیر کبیر اساتید دارالفنون را که در واقع یک
پلی تکنیک بود از کشورهای اروپائی بجز انگلیس و
روسیه و از میان معدود ایرانیان تحصیل کرده فرنگ
بخدمت گرفته بود.(منبع : سایت پژوهشگاه مطالعات آموزش و پرورش) [10] -
استاد فرديد در نوشته ها، مصاحبه ها و سخنرانی هایش نامی
از اساتید خود نبرده چرا که ذوق اویسی را میپسندیده
است(ولی بنده اصلا مزاجا اینطوریم -
نمیگویم واقعا هستم– از میان جریانهای حکمت،
ذوق اویسی را میپسندم، نمیگویم اویسی
هستم، مگر اویسی شدن کار آسانی است، انسان کسب فیض کند
از انفاس بزرگان، ولی حالا مراد من کی بوده مرشد من کی بوده،
هر کی بوده کار ندارم، استادت کی بوده، پیش کی درس
خواندی، پیش کی درس نخواندی، من مخالف نیستم با دیگری،
کاری ندارم به حرفهای دیگران، راه و رسم من طور دیگریست
.... اویسی، مقصود عبارت از این است که یک عده ای
هستند که نمی آیند انگشت بگذارند روی مراد و مرید مثل
حافظ . در مقابل کسی هست که اصرار زیادی برای مرادش
دارد، احمد فرديد، مصاحبه با کیهان فرهنگی، 1365). در اقوال دیگران
به سه نفر از اساتید حکمت و فلسفه قديم اشاره شده است که عبارتند از الف:
محمدرضا تنکابنی، تولد 1283 هجری قمری در تنکابن مازندران ،
وفات 1385 هجری قمری در تهران. فرزندان آیت الله تنکابنی
نام فامیلی "فلسفی" را انتخاب نموده اند که از میان
آنان میتوان به واعظ شهیر محمدتقی فلسفی و آیت
الله میرزا علی فلسفی اشاره نمود. ب :سید محمد کاظم
عصار، تولد نجف اشرف به سال 1264، وفات 1353 تهران، تحصیلات مذهبی
در ایران و عراق (گویا مدتی نیز در فرانسه به تحصیل
مشغول بوده است). وی ملبس به لباس روحانیت در دانشسرای عالی
و دانشکده الهیات و دانشکده ادبیات دانشگاه تهران فلسفه تدریس
مینموده است. (با استفاده از کتاب روشنفکران ایرانی و غرب
نوشته مهرزاد بروجردی). از آنجا که وی مدرس دانشسرای عالی
نیز بوده ممکن است فردید در دانشسرا دانشجوی وی بوده
باشد. ج: رضاقلی شریعت سنگلجی، تولد 1269، وفات 1322 در
تهران(روشنفکران ایرانی و غرب نوشته مهرزاد بروجردی) [11] -
در سال 1298 بمنظور تربیت آموزگار برای مدارس
ابتدائی یک باب دارالمعلمین مرکزی که برنامه آن تقریبا
معادل برنامه دبیرستان بود تاسیس گردید. در سال 1307 آموزشگاهی
بنام دارالمعلمین عالی از طرف وزارت فرهنگ تاسیس شد که شامل
دوره دوم متوسطه دارالمعلمین مرکزی نیز میگردید.
سال اول پنج معلم از فرانسه استخدام شد که بعدها به تعداد آنها اضافه شد. کم کم
قسمت متوسطه از قسمت عالی مجزی شد و شرط ورود به دارالمعلمین
عالی داشتن گواهینامه دارالمعلمین متوسطه یا دوره کامل
دبیرستان مقرر گردید و به محل باغ قوام الدوله خیابان شاهپور
و در سال 1311 به محل زمین نگارستان منتقل شد. در اسفند 1312 نام
دارالمعلمین عالی به دانشسرای عالی مبدل گردید،
(خلاصه شده از گزارش تهیه شده توسط انجمن سالنامه دانشسرای عالی
مندرج در ماهنامه ایران امروز شماره یازدهم بهمن 1319) با تاسیس دانشگاه تهران از سال 1313 دانشسرای عالی نیز
از شعب دانشگاه تهران و وابسته به دانشکده ادبیات و علوم انسانی
محسوب میشد تا اینکه در سال تحصیلی 1335 - 1334
از دانشکده ادبیات مستقل شده و در سال 1342 تبدیل به دانشگاه تربیت
معلم گردید. [12] -
طبق اساسنامه سال 1308 دارالمعلمین عالی دارای
دو قسمت علمی و ادبی بود که قسمت ادبی شامل رشته های
فلسفه و ادبیات و تاریخ و جغرافیا میشد. پس از تبدیل
دارالمعلمین عالی به دانشسرای عالی نخست رشته فلسفه و
ادبیات از هم مجزا گردید و بصورت دو رشته ادبیات فارسی
و فلسفه و علوم تربیتی درآمد(خلاصه شده از گزارش تهیه شده
توسط انجمن سالنامه دانشسرای عالی مندرج در ماهنامه ایران
امروز شماره یازدهم بهمن 1319) [13] -
اولین نوشته احمد
فردید طبق گفته خود وی مقاله ای است با عنوان "یقینیات
اخلاق" که درسال آخر دبیرستان (احتمالا سال 1310) نوشته شده است. اما
اولین مقاله چاپ شده وی، مقاله ای است که در سال 1314 در
روزنامه شفق سرخ بچاپ رسیده است(مصاحبه با علیرضا میبدی)
همچنین وی از بیست و دو سالگی شروع به ترجمه مقالاتی
از زبانهای عربی و فرانسه میکند که این ترجمه ها بهمراه
مقالات تالیفی استاد درمطبوعات آن زمان بچاپ میرسد و دو ترجمه
نیز بصورت کتاب منتشر میگردد. تالیف و ترجمه توسط ایشان
تا سال 1325 یعنی ترجمه رساله "محرکهای زردشتی
درحکمت اشراق سهروردی" اثر هانری کربن وچاپ آن بصورت کتاب،
تداوم مییابد. [14] -
بر اساس اطلاعاتی که تا کنون از چاپ آثار استاد فردید
بدست آمده، از ایشان تا قبل از سفر فرنگ حدود 10 مقاله و مطلب تالیفی
(حدود 70 صفحه) و ترجمه 14 مقاله و مطلب(حدود 90 صفحه) در مطبوعات بچاپ رسیده
است. علاوه بر این دو ترجمه از ایشان بصورت کتاب منتشر شده است. [15] -
در حول وحوش سال 1320 احمد فردید تا بدان حد به
زبان پهلوی آشنا بوده که صادق هدایت ترجمه های خود از متون
پهلوی(گزارش گمان شکن و زند و هومن یسن) را برای اظهارنظر به
وی میداده است.(ماخذ : صادق هدایت، گزارش گمان شکن، حاشیه
صفحه 8 و احمد فردید، تقریر اندیشه های هدایت
1349 ) "بعد آلمانی را درسنین هجده، نوزده سالگی بودند
که فرا گرفتند"، محمد رجبی، اسم حقیقت هر چیز، مشرق، دی
1373 [16] -
میتوان گفت استاد فرديد از ابتدا چند تالیف یا پروژه فکری
اساسی را مد نظر داشته و برای به سرانجام رسانیدن آنها
مطالعه و یادداشت برداری میکرده است. [17] -
توجه استاد به اتیمولوژی و اشتقاق کلمات در همان مقالات و ترجمه های اولیه وی
مشهود است و در سالهای بعد به کمال میرسد استاد خود در تقریری
در سال 1350 چنین میگوید:"باید یگویم
من از بیست سال پیش همواره به معنی تعاطی کلمات توجه
داشته ام و می خواسته ام رسیدگی به الفاظ بکنم"(فرهنگ و
زندگی، پاسخ به چند پرسش در باب فرهنگ شرق و غرب). [18] -
اولین شماره مجله سخن در خرداد 1322 با صاحب امتیازی ذبیح
الله صفا و سردبیری پرویز ناتل خانلری به عنوان نامه
جامعه لیسانسه های دانشسرای عالی منتشر شد. از شماره
دوم سال دوم این عنوان از مجله برداشته شده و نام خانلری بعنوان
صاحب امتیاز مجله درج گردید که تا شماره آخر یعنی اسفند
1357 بهمین صورت باقی ماند. سخن را میتوان معتبر ترین
مجله ادبی - فلسفی روزگار خود دانست که اکثریت صاحبان فکر و
اندیشه با آن همکاری داشته اند. [19] -
جامعه لیسانسه های دانشسرای عالی در سال 1311 تشکیل
شد و از سال 1321 جان تازه ای گرفت. مجمع عمومی جامعه در شهریور
1322 تشکیل و دکتر محسن هشترودی به عنوان رئیس و احمد بیرشک
به عنوان نائب رئیس انتخاب شد. [20] -
در شماره های سال 1318 مجله آموزش و پرورش چند ترجمه و مقاله تالیفی
از احمد فرديد بچاپ رسیده که تا شماره مرداد با امضای مهینی
یزدی و از این شماره با امضای فردید است و نشان میدهد
در این تاریخ وی رسما به فردید تغییر شهرت
داده است. در سالهای قبل نیز در مواردی ایشان از امضای
ا.ف استفاده نموده است. اینکه استاد از این کلمه و از این تغییر
نام چه مرادی داشته است هنوز بر نگارنده معلوم نیست. [21] -
ایمانوئل کانت فیلسوف بزرگ آلمانی (1724 - 1804) [22] -
مارتین هيدگر فیلسوف و متفکر آلمانی (1889 - 1976)، یکی
از مهمترین و شاید مهمترین فیلسوف قرن بیستم و
متهم به ارتباط با نازیسم. در ارتباط با نسبت تفکر فردید با تفکر هیدگر
در سالهای اخیر قلمفرسائی زیادی شده است. استاد
فردید در سخنان خود مکرر از هيدگر و تفکر وی یاد کرده است. [23] -
"نمود شناسی" معادلی برای "فنومنولوژی"
است. استاد در سالهای بعد تعبیر"پدیدار شناسی"
را جایگزین فنومنولوژی نموده است. [24] -
ادموند هوسرل فیلسوف یهودی الاصل آلمانی و موسس پدیدارشناسی(1859
- 1938) [25] -
هانری برگسن فیلسوف و نویسنده یهودی الاصل فرانسوی
و برنده جایزه نوبل ادبیات (1859 - 1941) [26] -
صادق هدايت ، تولد: تهران 1281 ،
درگذشت: پاریس 1330. دیپلم دبیرستان از مدرسه سن لوئی
در تهران در سال 1304 ، محصل اعزامی به خارج از کشور (فرانسه) که نیمه
کاره تحصیل را رها کرده و به ایران بازگشته است. کارمند بانک
و ادارات دولتی ، نویسنده و پژوهشگرادبی و فرهنگی و مهمترین
چهره ادبی ایران بعد از مشروطه [27] - تقریر "انديشه های هدايت"، چاپ شده در "کتاب
صادق هدایت"، 1349 [28] -
هانری کربن که گویا اولین مترجم آثار هیدگر
به فرانسه نیز هست، در سال 1324 یک سخنرانی که موضوع آن
"محرکهای زردشتی درحکمت اشراق سهروردی" بود در
انجمن ایرانشناسی ایراد میکند که متعاقبا مقرر میشود
بصورت رساله ای همراه با ترجمه فارسی بچاپ برسد. ترجمه این
رساله به احمد فرديد واگذار و تبدیل به ماجرای جالبی میگردد(این
ترجمه با عنوان "روابط حكمت اشراق و فلسفه ايران باستان : محركهای
زردشتی در فلسفه اشراق" توسط انجمن ايرانشناسي بعنوان نشريه
شماره 3 در سال 1325 بچاپ رسیده و در سال 1382 توسط موسسه پژوهشی
حکمت و فلسفه ایران تجدید چاپ شده است . احمد فرديد در زيرنويس صفحه
51 چاپ اول توضيح داده است كه: ترجمه نگارنده اين سطور در اينجا تمام ميشود و
نظر به عجله اي كه آقاي هانري كربن در طبع و نشر اين رساله داشتند ترجمه فصل سوم
را به آقاي عبدالحميد گلشن محول فرمودند) هانری
کربن در مصاحبه ای که در شماره اسفند 1355 ماهنامه بنیاد بجاپ رسیده
است ماجرائی را به این ترتیب نقل میکند که "وقتی
قرار شد رساله "محرک های زردشتی در فلسفه سهروردی"
ترجمه شود و مترجم نتوانست آنرا تمام و کمال بزبان فارسی برگرداند ، معین
خیلی عصبانی شد . یادم هست توی درشکه نشسته بودیم
که یکباره معین مترجم رساله را توی یکی از خیابانهای
تهران که حالا یادم نیست کدام خیابان، دید . از درشکه بیرون
پرید و همانجا از مترجم گله و شکایت کرد که چرا کار را نیمه
تمام باقی گذاشته است". داریوش
شایگان نیز در میزگردی که با عنوان "متفکران اهل
معنا" (کتاب ماه ادبیات و فلسفه، آذر 1382)میگوید
"این رساله را فردید و عبدالحمید گلشن ترجمه کرده اند که
البته اگر ترجمه اش را بخوانید چیزی دستگیرتان نمیشود.آنهم
داستانی دارد چون فردید ترجمه را مدام به تعویق می
انداخت و امروز و فردا میکرد. بعد یک روز که معین و کربن سوار
درشکه بودند و از خیابان فردوسی عبور میکردند که فردید
را می بیند که سوار درشکه دیگری است میخواهد با
او صحبت کند که او فرار میکند". اما برخی
میگویند یک جدال لفظی بین آنان درگرفته که منجر
به ناتمام رها کردن ترجمه توسط فردید شده است. محمد منصور
هاشمی مولف کتاب "هویت اندیشان و میراث فکری
احمد فردید"در ص 52 کتاب خود، تعریف و تمجید کربن از فردید
در دیباچه ای ترجمه را به شرح ذیل : "کمال
سپاسگزاری خود را نسبت به آقای احمد فردید- که زحمت نسبتا
دشوار ترجمه را متقبل شده اند- ابراز مینماید. ما نمینوانیم
ترجمانی امین تر از این دوست ایرانی که نوشته های
پیشین اش شاهد مهارت وی در مسائل فلسفی است بیابیم" نقل و اضافه
نموده "این عبارت صرفا در ترجمه فارسی آمده است. در متن فرانسه
چنین تعبیری نمیبینیم، بلکه مشاهده میکنیم
که کربن از فردید که دو فصل اول را بخوبی ترجمه کرده و نیز از
عبدالحمید گلشن که فصل سوم را بخوبی ترجمه کرده، سپاسگزاری
نموده است" . اما توجه به زیر نویس صفحه اول ترجمه مبنی
بر اینکه "در متن فرانسه پس از اتمام ترجمه فارسی تغییرات
مختصری توسط مولف داده شده که در متن فارسی مجددا نقل نگردیده"،
این احتمال را مطرح میسازد که کربن دیباچه را پس از دعوای
کذائی تغییر داده باشد اما در ترجمه تغییر
داده نشده است. اما اینکه چرا تغییرات مختصر مولف اعمال نشده
میتواند ناشی از رهاکردن ترجمه و توسط فردید و عدم
توانائی دیگران برای اصلاح متن ترجمه باشد، چرا که برخی
دوستداران استاد فردید مدعی اند مطالب نسبتا سطحی کربن در
ترجمه فردید به متن فلسفی- حکمی درخور توجهی تبدیل
شده است. [29] -
هانری کربن هانری کربن(1903 - 1979) فیلسوف،
شرقشناس، ایران شناس و اسلام شناس فرانسوی و استاد دانشگاه سوربن که
چند سال پیش بمناسبت صدمین سالروز تولدش برنامه های ستایش
آمیزی در مورد وی در ایران اجرا شد. اما فرديد از وی
اینگونه یاد میکند :"اول فکر میکردم او آدم ساده ای
باشد ولی بعد فهمیدم که این آقا فراماسون است و اساسا مامور
بود"(دیدار فرهی). در اینجا ذکر قسمتی از مصاحبه
علیرضا میبدی با کربن که در رونامه رستاخیز 30 آذر 1355
بچاپ رسیده و سخن از استاد فرديد و هيدگر بمیان آمده است خالی
از لطف نیست. "هانری
کوربن – میدانید که من آثار هیدگر را بزبان فرانسه برگر دانده
ام...................در نتیجه وقتی هیدگر میگوید
"پس فردا".... ميبدی
– مسیو کربن! اشتباه نشود، هیدگر نمیگوید "پس
فردا"، این اصطلاح از فرديد است. هانری
کوربن – کی ؟ فردین ؟ خانم
کوربن – منظور میبدی، فردید خودمان است. هانری
کوربن – آها.....مسیو فرديد....فهمیدم، پس اصطلاح پس فردای
تاریخ از ایشان است؟ میبدی
– بله...این اصطلاح را باتکاء "همسخنی" هیدگر وضع کرده
اند. دو اصطلاح "پریروز" و "پس فردا" نه در هیدگر
است و نه در فلسفه حکمی اسلامی. بنابراین پس فردائی که
فردید میگوید به فلسفه تاریخ جدید و همچنین
علم الاسماء تاریخ از محی الدین عربی تا امروز توجه
دارد". [30] -
این مطلب هنوز برای نگارنده مسلم نگردیده است. میدانیم
که احمد فردی پس از بازگشت از آلمان در دوره دکتری دانشکده معقول و
منقول تدریس مینموده است اما نشریه دانشکده الهیات و
معارف اسلامی "آقای دکتر فرديد را بعنوان مدرسی که از
دانشکده ها و موسسات علمی دیگر با این دانشکده همکاری میکند
معرفی نموده است.(نشریه دانشکده الهیات و معارف اسلامی،
سال اول، شماره اول اسفند 1345، ص 47) [31] -
طبق توضیح فرهنگ معین سوربن(سربن) نام ساختمان مقر دوره های
عمومی دانشگاه پاریس و برگرفته از نام موسس این ساختمان یعنی
رابرت سربن بوده که اکنون (دهه 1340 شمسی زمان تدوین فرهنگ معین)مقر
دانشکده های ادبیات و علوم و آکادمی است. [32] -
صادق هدايت در یکی از نامه های خود به شهید نورائی
چنین مینویسد : " علاوه بر آتها عده ای هم استاد و
دبیر و از جمله آقای فردید برای مطالعات به فرانسه
خواهند آمد"، اما کریم سنجابی – وزیر فرهنگ وقت – در یادداشت
اداری خود از"وضع تحصیلی" فردید سخن بمیان
میآورد. نقل قو.لهای دیگری نیز دال برتحصیل
فردید در دوره دکتری در دانشگاه سوربن است اما تا کنون از رشته تحصیلی
وی سخنی به میان نیامده است. از یکی از نزدیکان
استاد نقل شده که ایشان پایان نامه دکتری خود را با "ژان
وال" گرفته بوده است، شخص دیگری از استاد نقل میکند که
اگر ایشان میخواسته پایان نامه بگیرد باید با
"سارتر" یا "ماسینیون" میگرفته در
نتیجه ایشان صرفنظر کرده است [33] -
در مورد "گشت فکری" استاد میتوان به فصل "سیر
فکری" همین سایت مراجعه نمود. [34] -
"از سن 14 سالگی فلسفه را شروع کردم و تا زمانیکه بالاخره با هیدگر
هم سخن شدم این راه ادامه یافت . از طرفی دیگر به حکمت
معنوی اسلام پرداختم . بنابراین میتوانم بگویم که از
چهارده سالگی من در دپاسمان قرار داشتم . وقتی به حکمت معنوی
رسیدم سیر و سلوک معنوی من و دپاسمان من در فلسفه تقریبا
تمام شده بود و از آن وقت تا بحال ، دیگر این دپاسمان در من پیدایش
نیافت"، احمد فردید، مصاحبه با علیرضا میبدی،
1355 [35] -
"کاغذی هم از فردید داشتم مژده زناشوئیش را به من
داده بود. گویا دست وپایش را جمع میکند که به میهن عزیز
برگردد"(صادق هدايت، شهریور 1327، هشتاد و دو نامه به شهید
نورائی). فردید خود نیز در نامه ای به مظفر بقائی
درسال 1330 به زن و فرزنددار شده خود اشاره میکند. [36] -
ظاهرا مدت بورس تحصیلی فرديد دوسال بوده است (چطور
فردید ماندگار شده است؟ مگر به پول دولت آنجا نیست؟ "، صادق
هدايت، دی1328، هشتاد و دو نامه به شهید نورائی). کریم
سنجابی وزیر فرهنگ وقت نیز در یادداشتی برای
مظفر بقائی مینویسد که آخرین
مهلت توقف فرديد در اروپا شهریور 1330 است. [37] -
هایدلبرگ شهر دانشگاهی کوچکی است در ایالت بادن-
ورتمبرگ آلمان با جمعیت 140هزار نفر در سال2005 ، قدیمیترین
دانشگاه این شهر روبرشت- کارلز هایدلبرگ است. [38] -
هنوزبدرستی مشخص نیست که احمد فردید در آلمان وارد دانشگاه
شده و رسما به تحصیل پرداخته و یا اینکه شغلی دولتی
در ادارات وابسته به ایران دست وپا کرده و مشغول مطالعه بوده و بقول احسان
نراقی" دور وبر برخی از اساتید" میگشته است. [39] -
گفته شده که احمد فرديد در سال 1334 به ایران
بازگشته است(محمدمنصور هاشمی، هویت اندیشان و میراث فکری
احمد فرديد)اما قرائنی دال برحضور فرديد در جلسات مناظره در باشگاه مهرگان
در سال 1333 نیز وجود دارد(داریوش آشوری،
يادنامه جلال آل احمد). [40] -
در نشریه دانشکده الهیات و معارف اسلامی، سال اول، شماره اول
اسفند 1345، ص 47 از ایشان با عنوان دکتر فردید یاد شده است.
از سال 1347 که استاد به دانشکده ادبیات منتقل میشود در نشریه
اخبار دانشگاه (خبرهای دانشگاه) نیز مکررا نام ایشان با همین
عنوان ذکر شده است. [41] -
آقای دکتر احمد فرديد و خانم بدری مرتضوی دارای دو
فرزند به نامهای احمدرضا و فریده شدند که تحصیل کرده و ساکن ایالات
متحده هستند. [42] -
نگارنده تا کنون فقط به اشارات غير مستقيمی در مورد تدريس استاد در
دانشسرا پس از بازگشت از فرنگ برخورده است. [43] -
دانشکده معقول و منقول دانشگاه تهران در سال 1312 شروع بکارنمود و در سال 1334
دوره دکتری آن افتتاح شد و متعاقبا به دانشکده الهیات و معارف اسلامی
تغییر نام داد. [44] -
دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران در سال 1313 شروع بکار
نمود و دوره دکتری آن در سال 1337 افتتاح شد. [45] - ظاهرا از سال 1325 تا 1347 هیچ اثر مکتوبی از احمد فردید چاپ و منتشر نشده است. در&nbs |