|
|
معادلگذاري
اصطلاحات فلسفي يكي از
برجستهترين جنبههاي زندگي فكري استاد فرديد ترجمه ومعادلگذاري اصطلاحات فلسفي
زبانهاي ديگر براي فارسي زبانان است. هرمنوتيك =
زندآگاهي= منطق گزارندگي ”جريانهاي فكري را به اعتباري ميشود
سه قسمت كرد- نام يكي را گذاشتم لاديالكتيك- منطق ديالكتيك- ديگري لاسيانتيستيك
و سومي هم له هرمنوتيك, معني هرمنوتيك هم كه تعبير به زندآگاهي كردم، منهجش هم
با توجه به ريشه كلمه فقه كه بردم به سنكريت ـ در نوارها هست ـ تفصيل دادم گفتم
تفقه، به آلماني verstehen
، در علوم طبيعيت و رياضي كه امروز به عنوان علوم پايه ميخوانند
راه و رسمش و روشش تفقه نيست و معمولا بيشتر تابع منطق علمي هستند-
لاسيانتيستيك- هگلي چپ و راست هم ميخواهند هر چه بيشتر رجوع بدهند به
لاديالكتيك، در باب هرمنوتيك كه من تعبير كردم به منطق گزارندگي و به ملاحظه
ديگري زندآگاهي تعبير ميكنم سخنهاي زياد فعلا در غرب گفته ميشود. به بعضي از
جريانها اشاره كردم از جمله هيدگر. هيدگر تا آنجا كه پرسش از معقولات ثاني ميكند
در شبه متعالي- سؤالش شبه متعالي است نه متعالي- را ه و رسمش هرمنوتيك است و
زندآگاهيست و دور زندآگاهانه كه بيان كردم، تفصيل دادم كه وقتي از شبه متعالي ميرود
به تعالي, زندآگاهي هم پشت سر گذاشته ميشود“. بشرانگاري =
اومانيسم
” تعبيري كه من سالهاست گفتهام و بعضي هم تكرار ميكنند بشرانگاري است ،
بشرانگاري يعني چه؟ سالهاست گفتهام كه حتي در افلاطون و يونان ظاهر خداي خودش است،
مظهر انسان است، در دوره جديد بعد از فوير باخ روشن ميشود، در دكارت هم هست در
اسپيوزا هم هست در بقيه هم هست،اول بشر است بعد خدا، انسان ظاهر است مظهر خدا،
حالا اثبات خدا بكند يا نكند، اومانيسم –
بشرانگاري- بدين معني كه انسان ظاهر است وهم و پندار
است، اين مشترك 500 سال تاريخ غرب است كه فعلا در بحران است.“ فرادهش =
تراديسيون = Tradition
” معمولا مسائلي مانند شرق و غرب ، با خلط و اشتباه عجيب فرادهش (Tradition) تاريخي با سنن تاريخي مورد بحث و بررسي قرار ميگيرد“ فرهنگ
و زندگي 1350 بنياد انديشي ” رفتم
راجع به بنيادانديشي، ريشه كلمه اصلش و وجه تسميهاش ، يك تخته سياه درازي گفته
بودم گذاشته بودند پركردم كلمات را “ ” بنياد را
توضيح خواهم كرد براي شما كه چيست، وجود متعالي است از بنياد خدا بنياد نيست،
بنياد كلمه يوناني دارد، لاتيني دارد،كلمه يوناني دارد substantia يعني جوهر، بنياد يعني بن ايست، بن ايست
هم گفته است به پهلوي، بن افكنده، سوبژكتوواست، جوهر مقولات است ولي وجود متعالي
است از بنياد، تا چه رسد به خدا، بعد برداشته ميگويند خدابنيادي، خدابنيادي
اگر به مسيحيت برويد كه خدا را بنياد ميكنند يك چيزي است, يا با آن كس كه خدا
را موجود ميكند و موجود را جوهر و عرض ميكند بنياد قرار ميدهد ولي كدام فلسفه
ما بنياد را به اين معني گرفته است، خدا از مقولات متعالي است، اصلا وجود گفتهاند
متعالي است حتي صدرالمتالهين شيرازي، مسامحه يك وقتي بنياد است ،در حافظ كه
اولين دفعه فناي از بنياد است : بنياد هستي
تو چو زير و زبر شود در دل مدار هيچ كه زير
و زبر شوي بايد ديد
در قرون وسطي بنيادانديشي چه بود، در اسلام واقعا بنياد انديش در حاشيه بوده
است “ . پديدارشناسي=
فنومنولوژي در زبان
فارسي امروز لفظ ” پديده“ – كه در فرهنگهاي فارسي نيامده و در زبان فارسي بكار
نرفته است- به جاي كلمه “فنومن“ استعمال ميشود آقاي دكتر فرديد در مقالات سابق
خود به جاي آن كلمه ” نمود“ را بكار برده بودند ولي اكنون نظر ايشان اين است كه
مقابل دقيق ” نمود“ در فلسفه غرب الفاظ Das /Schein به آلماني Appearance به فرانسه و انگليسي است نه “فنومن“ كه در زبان فلسفي
آلماني به DasScheinung نيز تعبير ميشود. مثلا در اين بيت فارسي : هستي عالم
نمودي بيش نيست
سير او جز در درون خويش نيست. معلوم است كه
معني نمود ” فنومن“ به مفهوم فلسفي آن نيست، بلكه به مفهوم امر ظاهر عاري از
وجود خارجي است. از اين جهت است كه در سالهاي اخير آقاي دكتر فرديد همواره لفظ
“پديدار“ و “پديدارشناسي“ را به جاي نمود و نمودشناسي بكار برده اند. پديدارشناسي
و روان درماني انگليسي فرانسوي آلماني ترس آگاهي= Angst= angoisse=
Anguish ” لغت ترس
آگاهي را از پهلوي قديم گرفتم “ در زبان
انگليسي در برابر دو اصطلاح ” ترس آگاهي“ و ” قلق و اضطراب“ دو لفظ متفاوت وجود
دارد، ولي نويسندگان انگليسي زبان غالبا لفظ anxiety را به هر دو معني بكار ميبردند. خواننده
فارسي زبان ميبايست به اين نكته توجه كامل داشته باشد، چه اين دو لفظ معاني
كاملا متفاوتي دارند، زيرا ترس آگاهي Anguish (يا به تعبيرعرفا حيرت و هيبت) مقدمه انس
و شناسايي است و حال آنكه قلق و اضطراب ” anxiety “ مقدمه پريشاني خاطر و عين تفرقه است. معادل دقيق
لفظ Anguish
(به فرانسه Angoisse و به آلماني Angst) بنابه توضيحات شفاهي آقاي دكتر فرديد در زبان پهلوي ” و تنگ“ و
در زبان فارسي ” تنگي “ و در عربي غنظ و غناظ و غنض است: در تنگناي حيرتم از نخوت رقيب (شيطان) يا رب مباد
آنكه گدا معتبر شود پديدارشناسي
و روان درماني جان شناسي=
پسيكولوژي متعلق بحث
و مطالعه پسيكولوژي جان يا نفس است. روان يا روح، جان مجرد از تن را گويند (جان
ز تن چون رست گويندش روان) . و اضعان لفظ ” روان شناسي“ در زبان فارسي بدون توجه
به اين امر اين لفظ را بجاي ” پسيكولوژي“ استعمال كردهاند و حال آنكه اساسا
متعلق بحث پسيكولوژي اعم از جان آدمي است و در آن از جان يا نفس نباتي (مطابق
فلسفه ارسطو) نيز گفتگو ميشود. آقاي دكتر احمد فرديد به جاي لفظ پسيكولوژي “جان
شناسي“ گفتهاند. پديدار
شناسي و روان درماني Dasein= برزخ جامع = كون جامع= وجود بينابين (مسامحه) توضيح راجع
به لفظ Dasein هيدگر
اساسا به جاي لفظ انسان با توجه به دو جزء
تركيبي اين كلمه يعني Sein (وجود) و Da اين لفظ را بكار ميبرد كه ترجمه دقيق آن به فارسي مشكل است.
اين لفظ در زبان فلسفي متداول آلماني به معني وجود خاص آدمي است. در ديگر زبانهاي
اروپائي در ترجمه آثار هيدگر اين لفظ را بعينه به كار بردهاند جز آنكه بعضي از
نويسندگان انگليسي به جاي آن Being- There يا Being-here گفتهاند كه ترجمهاي است غلط زيرا Da به معناي “آنجا“ يا “اينجا“ نيست بلكه هم
به معني “اينجا“ ست و هم به معني “آنجا“ (مانند لفظ هناك در زبان عربي) منظور
هيدگر از “دازين“ اين است كه آدمي موجوديست كه نه آنجا و صرفا روحاني است و نه
اينجا و صرفا نفساني است، بلكه موجوديست در كشاكش اين دو وضع: مكن در جسم
و جان منزل كه اين دون است و آن والا قدم زين هر
دو بيرون نه، نه اينجا باش و نه آنجا ” سنائي“ تا دل هرزه
گرد من رفت به چين زلف او
زان سفر دراز خود عزم وطن نميكند دل به اميد
وصل او همدم جان نميشـود
جان به هواي كوي او خدمت تن نميكند ” حافظ“ از همين
روست كه عرفاي اسلام , انسان را ” برزخ جامع“ يا ” كون جامع“ گفتهاند كه به نظر
آقاي دكتر فرديد، با معني لفظ Dasein
در عرف هيدگر عينا يكي است. ما در اين كتاب مسامحه و
موقتا “وجود بينابين“ را به جاي لفظ Dasein اختيار كردهايم. پديدارشناسي
و روان درماني |
|
||||||
|
|
سرگذشت - آثار - کار و فعالیت - سیر فکری - جملات کوتاه - تعبیرات حکمی و فلسفی معادل گذاری واصطلاحات فلسفی - اتیمولوژی - فردید در آثار دیگران - شخصیتهاوافراد مرتبط
|
|